میمتالز - یادداشت از «مینا جعفری» رئیس کمیسیون صنعت و معدن اینسکو: من، مینا جعفری، اگر بخواهم از نقطهای سخن بگویم که نگاه مرا به مسوولیت برای همیشه تغییر داد، ناگزیر باید به زمان «تولد پسرم، به عنوان فرزند اول» بازگردم. پیش از آن، مسوولیت بیشتر مفهومی نظری بود؛ مفهومی که میشد دربارهاش نوشت، تحلیل کرد یا حتی دربارهاش تصمیم گرفت. اما از لحظهای که مادر شدم، مسوولیت شکل دیگری پیدا کرد؛ به تجربهای عینی، دائمی و غیرقابل تعویق تبدیل شد. از آن پس، آینده دیگر یک واژه انتزاعی نبود؛ چیزی بود که هر تصمیم امروز، مستقیم بر کیفیت آن اثر میگذاشت.
سالها بعد، امروز، وقتی به مسیر رشد و موفقیت فرزندم نگاه میکنم که در زمره نخبگان کشور قرار گرفته و همچنان پیوندی آگاهانه و عمیق با ایران دارد، بیش از پیش به درستی آن فهم اولیه از مسوولیت ایمان میآورم. برای من، ارزش مادری فقط در مراقبت نیست؛ در تربیت انسانی است که موفقیت شخصی را جدا از سرنوشت جمعی و آینده این سرزمین معنا نمیکند.
همین تجربه زیسته، بیآنکه از ابتدا آگاهانه باشد، به تدریج وارد شیوه نگاه و تصمیمسازی مدیریتی من شد. مادری به من آموخت که منابع همواره محدودند، خطا هزینه دارد و برخی اشتباهها قابل جبران نیستند. مدیری که این واقعیتها را با زندگی خود لمس کرده باشد، نمیتواند نسبت به اتلاف منابع، بیانضباطی مالی یا تصمیمهای شتابزده بیتفاوت بماند. در نگاه من، بهرهوری نه یک شاخص خشک مالی، بلکه نتیجه مجموعهای از تصمیمهای مسوولانه و آیندهنگر است.
در صنعت، بارها دیدهام که بهرهوری صرفاً به عدد و جدول تقلیل داده میشود، در حالی که بهرهوری واقعی، پیش از آنکه در صورتهای مالی دیده شود، در کیفیت تصمیمها ریشه دارد. تصمیمی که فردا را قربانی امروز نکند، سرمایه انسانی را فرسوده نسازد و منابع ملی را صرفاً برای عبور از یک مقطع کوتاهمدت مصرف نکند. این همان درسی است که من از مادری آموختم و در مدیریت پروژهها و تحلیلهای اقتصادی به کار گرفتم.
چند سال بعد، «تولد دخترم، به عنوان دومین فرزند»، در شرایطی رقم خورد که مسوولیتهای حرفهای من به اوج خود رسیده بود. فشار کاری، جلسات فشرده و تصمیمهای سنگین بخشی از زندگی روزمرهام شده بود. با این حال، سه هفته پس از زایمان به محیط کار بازگشتم؛ نه برای اثبات یک کلیشه یا رقابت با استانداردهای تحمیلی، بلکه از سر تعهد به کاری که به آن باور داشتم. این تجربه، بیش از هر چیز، یک واقعیت را برایم شفاف کرد: «مساله اصلی زنان در صنعت و اقتصاد، نبود توانایی یا انگیزه نیست؛ مساله، فقدان سازوکارهای حرفهای، انسانی و عقلانی برای استفاده از این ظرفیت است.»
در همین نقطه است که روایت شخصی من، به «مسالهای ملی» پیوند میخورد. صنعت و اقتصاد ایران، بر خلاف تصور رایج، با کمبود نیروی انسانی متخصص مواجه نیست؛ بلکه با ضعف جدی در نگهداشت، اعتماد و به کارگیری مؤثر سرمایه انسانی دستوپنجه نرم میکند. زنان تحصیلکرده و توانمند، به ویژه در سطوح مدیریتی، بسیاری از اوقات یا حذف میشوند یا به نقشهای نمادین محدود میمانند؛ نقشهایی بدون اختیار و بدون اثرگذاری واقعی.
نتیجه چنین رویکردی، کاملاً قابل پیشبینی است: تصمیمهای کوتاهمدت، افزایش هزینههای پنهان، فرسایش نیروی انسانی و افت بهرهوری. این پیامدها صرفاً انتزاعی یا نظری نیستند؛ مستقیماً در ترازنامه شرکتها، کیفیت پروژهها و انباشت بدهیهای پنهان و آشکار صنعت دیده میشوند. نادیدهگرفتن نیمی از ظرفیت مدیریتی کشور، خطایی راهبردی است که اقتصاد ایران سالهاست بهای آن را میپردازد.
تجربه شخصی و حرفهای من نشان میدهد زنانی که همزمان زندگی را مدیریت کردهاند و در میدان تصمیمسازی حضور داشتهاند، اغلب مدیرانی دقیقتر، آیندهنگرتر و مسوولیتپذیرترند. آنان هزینه خطا را به خوبی میشناسند، نسبت به منابع حساساند و توسعه را فرآیندی تدریجی و پایدار میدانند، نه اقدامی نمایشی و مقطعی. این یک ادعای احساسی نیست؛ نتیجه مشاهده عینی در پروژهها، ساختارها و تصمیمهای اقتصادی است.
امروز، صنعت و اقتصاد ایران در موقعیتی قرار دارد که دیگر تاب تصمیمهای شتابزده و نگاههای کوتاهمدت را ندارد. شرایط پیچیده فعلی، بیش از هر زمان، به مدیرانی نیاز دارد که آینده را جدی بگیرند؛ مدیرانی که توسعه را صرفاً در گزارش و عدد نبینند، بلکه آن را در انسان، ساختار و ماندگاری تصمیمها تعریف کنند.
موضع من روشن و صریح است: اگر به توسعه پایدار باور داریم، باید مشارکت زنان توانمند را از سطح شعار، مناسبتمحوری و حضورهای تزئینی عبور دهیم و به سطح واقعی تصمیمسازی برسانیم. این مطالبه نه از جنس امتیازخواهی است و نه برآمده از هیجانهای مقطعی؛ بلکه ضرورتی عقلانی و اقتصادی است. حذف یا کوچکسازی این ظرفیت، به معنای افزایش هزینه تصمیمگیری، کاهش تابآوری صنعت و تضعیف مسیر توسعه است.
این یادداشت، روایت زندگی من است؛ اما در حقیقت، روایت بخشی از واقعیت اقتصاد امروز ایران است. روایت زنانی که همزمان مادر بودهاند، مدیر بودهاند، ساختهاند و ایستادهاند. باور دارم آینده صنعت ایران، در گرو اصلاح این نگاه است؛ نگاهی که بهرهوری را نه فقط در عدد، بلکه در انسان، تجربه و مسوولیت معنا میکند.