به گزارش میمتالز، در فرآیند تبدیل زغال سنگ به کک، ارزشآفرینی به محصول اصلی ختم نمیشود. گاز، قطران، بنزن، سولفات آمونیوم و ترکیبات گوگردی، هرکدام میتوانند مسیر مستقلی برای تولید محصول ایجاد کنند. به این ترتیب، یک تن ماده معدنی میتواند مجموعهای از فرصتهای اقتصادی را در خود جای داده باشد.
این نگاه در مورد باطلهها اهمیت بیشتری پیدا میکند. مادهای که در یک فرآیند، ارزش اقتصادی کافی برای استفاده مستقیم ندارد، ممکن است در فرآیندی دیگر حاوی عناصر قابل توجهی باشد. برای نمونه، باطله کارخانههای زغال سنگ ممکن است در ابتدا بهعنوان زغال سنگ کمعیار خریداری شود، اما بررسیهای اقتصادی نشان دهد که هزینه حمل و انتقال آن، ارزش اقتصادی ماده را زیر سؤال میبرد. با این حال، همین تجربه میتواند یک پرسش مهم را مطرح کند: آیا باطله باید صرفا بر اساس کاربرد اولیهاش سنجیده شود یا باید به دنبال عناصر و ترکیبات دیگری در آن بود؟
پاسخ این پرسش، آینده اقتصاد چرخشی در معدن را تعیین میکند. ممکن است در کنار یک ماده معدنی، عناصر دیگری مانند مس، طلا، نقره یا عناصر نادر خاکی وجود داشته باشد؛ عناصری که پیشتر یا شناسایی نشدهاند یا به دلیل نبود فناوری و دانش فنی، مورد توجه قرار نگرفتهاند.
در چنین شرایطی، رقابت آینده در صنعت معدن صرفا بر سر استخراج بیشتر نخواهد بود. شرکتی که بتواند از یک تن ماده معدنی، محصولات بیشتری با ارزشهای متفاوت تولید کند، عملا ارزش اقتصادی بیشتری از ذخیره خود به دست میآورد. این همان نقطهای است که مفهوم بازیابی حداکثری ارزش اهمیت پیدا میکند.
البته این مسیر بدون تغییر در نگاه حقوقی و مدیریتی نیز ممکن نیست. اگر یک معدن با هدف استخراج یک ماده مشخص فعالیت میکند، اما در باطله آن عناصر دیگری وجود دارد، باید مشخص باشد که امکان شناسایی و استحصال این عناصر چگونه فراهم میشود. در غیر این صورت، بخشی از ارزش واقعی ذخیره معدنی همچنان بلااستفاده باقی میماند.
از سوی دیگر، اقتصاد چرخشی معدن با یک مانع اساسی مواجه است: بسیاری از ظرفیتها هنوز شناخته نشدهاند. نخستین گام، شناخت دقیق ماده معدنی است. پیش از آنکه سرمایهگذاری، فناوری یا توسعه صنعتی مطرح شود، باید مشخص شود که در ماده معدنی چه عناصری وجود دارد و هرکدام چه میزان قابلیت استحصال دارند.
این موضوع، نشان میدهد نقش آزمایشگاه و زیرساختهای شناسایی به اندازه معدن و کارخانه فرآوری مهم است. در شرایطی که بسیاری از عناصر نادر خاکی موجود در کشور هنوز بهطور کامل شناخته نشدهاند و برخی آزمایشهای تخصصی نیز با محدودیت مواجه است، نمیتوان از توسعه اقتصاد چرخشی سخن گفت، اما زیرساخت شناخت را نادیده گرفت.
پس از شناخت، نوبت به اقتصاد میرسد. هر مادهای که در باطله یافت میشود، الزاما ارزش اقتصادی ندارد. باید میزان عنصر، هزینه استحصال، فناوری مورد نیاز، قیمت محصول و دوره بازگشت سرمایه مشخص شود. در این مرحله، دانش فنی و سرمایهگذاری به یکدیگر پیوند میخورند.
بنابراین، مساله اصلی اقتصاد چرخشی در معدن، صرفا تبدیل باطله به محصول نیست؛ بلکه تغییر نگاه به خود ماده معدنی است. معدنی که امروز تنها به دلیل محصول اصلیاش ارزشگذاری میشود، ممکن است فردا بهدلیل مجموعهای از محصولات جانبی و عناصر همراه، ارزش بسیار بیشتری داشته باشد.
آینده صنعت معدن متعلق به مجموعههایی است که این ظرفیت را زودتر بشناسند؛ مجموعههایی که به جای نگاه خطی استخراج، تولید و دورریز، زنجیرهای از شناسایی، فرآوری، بازیابی و تولید چند محصول را طراحی کنند. در این مسیر، هر تن ماده معدنی میتواند بیش از یک فرصت اقتصادی باشد.