به گزارش میمتالز، بنابراین راهحل را نباید در حذف یک کارت جستوجو کرد؛ صادرات فولاد نیازمند نظامی است که اعتبار صادرکننده را به سابقه تجاری، توان مالی، عملکرد ارزی و سقف صادرات او گره بزند.
در نگاه نخست، «کارت بازرگانی یکبار مصرف» شبیه یکی دیگر از اختلالات اداری اقتصاد ایران است: فردی کارت میگیرد، کالایی صادر میکند، تعهد ارزی ایجاد میشود و سپس مسوولیت آن به دشواری قابل پیگیری است. اما سه روایت متفاوت از فعالان صنعت فولاد نشان میدهد که مساله بسیار بزرگتر از یک کارت است. کارت یکبار مصرف در واقع نشانه شکست یک نظام اعتبارسنجی است که میان صادرکننده باسابقه و شرکتی که تازه متولد شده تفاوت کافی قائل نمیشود. در چنین سیستمی، مشکل از جایی آغاز میشود که حق صادرات تقریباً بهصورت یکسان در اختیار فعالانی قرار میگیرد که از نظر سابقه تجاری، توان مالی، سابقه بازگشت ارز و حتی تعهد نسبت به بازار مقصد، تفاوتهای بنیادین دارند.
بهادر احرامیان، عضو هیات مدیره انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، ریشه مشکل را در همین نقطه میبیند: «مساله اصلی بیشتر به این موضوع برمیگردد که در فرآیند صادرات، رتبهبندی فعالان اقتصادی وجود ندارد و عملاً هر شخص حقوقی میتواند وارد حوزه صادرات شود.»
این گزاره، نقطه شروع مناسبی برای فهم اقتصاد کارتهای یکبار مصرف است. مساله، صرفاً هویت صادرکننده نیست؛ مساله میزان اعتباری است که سیاستگذار بدون سنجش سابقه و ظرفیت او در اختیارش قرار میدهد.
در یک بازار کارآمد، سابقه باید ارزش اقتصادی داشته باشد. شرکتی که سالها تولید کرده، مالیات داده، صادرات انجام داده و تعهدات ارزی خود را ایفا کرده است، منطقی نیست که دقیقاً با همان قواعد شرکتی فعالیت کند که تازه تأسیس شده و هیچ سابقهای در تجارت خارجی ندارد.
اما ساختار فعلی چنین تمایزی را به اندازه کافی ایجاد نکرده است.

احرامیان برای حل این مشکل، به جای حذف کامل کارت بازرگانی، بر سقفگذاری صادرات بر اساس سابقه و اعتبار تأکید دارد: «شرکتی که نخستین سال فعالیت صادراتی خود را تجربه میکند، بتواند تا یک سقف مشخص اقدام به صادرات کند و پس از عبور از آن سقف، ملزم به ارائه تضامین باشد.»
این ایده در ظاهر ساده است، اما یک تغییر مهم در فلسفه سیاست تجاری ایجاد میکند: مجوز صادرات از یک حق عمومی به یک اعتبار قابل افزایش تبدیل میشود.
به بیان دیگر، صادرکننده باید اعتبار خود را بسازد، نه اینکه اعتبار صادراتی را از روز نخست دریافت کند.
اهمیت این بحث در صنعت فولاد بیشتر از بسیاری از کالاهاست. فولاد کالایی بزرگ، قابل معامله و بهشدت حساس به قیمت است؛ بنابراین تخفیف غیرعادی یک صادرکننده میتواند تنها مشکل همان شرکت نباشد؛ بلکه روی قیمت مرجع سایر صادرکنندگان ایرانی نیز اثر بگذارد.
احرامیان در همین زمینه هشدار میدهد:
«تداوم تجارت با کارتهای بازرگانی یکبار مصرف میتواند منجر به دامپینگ کالاهای ایرانی در بازارهای صادراتی شود.»
اینجا یک تناقض مهم شکل میگیرد. صادرکنندهای که قصد حضور بلندمدت در بازار ندارد، ممکن است حاضر باشد محصول را ارزانتر بفروشد؛ زیرا هزینهای که به صنعت تحمیل میکند، لزوماً در حساب اقتصادی کوتاهمدت خودش ظاهر نمیشود.

به همین دلیل، کارت یکبار مصرف میتواند از یک مساله مالیاتی یا ارزی به یک مساله رقابتپذیری صنعتی تبدیل شود.
اما روایت سوم، لایه عمیقتری از مساله را آشکار میکند. سیدرضا شهرستانی، عضو هیات مدیره انجمن فولاد آلیاژی ایران، معتقد است اگرچه کارتهای یکبار مصرف میتوانند به صادرات غیرشفاف کمک کنند، اما منشأ اصلی رانت را باید در شکاف میان قیمت داخلی و قیمت واقعی بازار جستوجو کرد.
در این نگاه، کارت بازرگانی بیشتر «وسیله» است تا «علت».
«ایجاد فاصله غیرطبیعی میان قیمت داخلی و ارزش واقعی محصولات فولادی میتواند زمینهساز رانت و آربیتراژ شود.»
این تمایز بسیار مهم است. اگر سیاستگذار کارت را حذف کند، اما اختلاف قیمت، سهمیهبندی و دسترسی ترجیحی به مواد اولیه باقی بماند، انگیزه کسب رانت از بین نخواهد رفت؛ تنها ابزار آن تغییر میکند. شهرستانی این مساله را صریحتر بیان میکند: «اگر کارت را حذف کنیم، اما اختلاف غیرطبیعی میان قیمت داخلی و خارجی، سهمیهبندی غیرشفاف و امکان کسب رانت از خرید داخلی باقی بماند، این رانت دیر یا زود مسیر دیگری برای خروج پیدا خواهد کرد.»
کارت یکبار مصرف معلول یک محیط رانتی است، نه الزاماً علت اصلی آن.
سیاستگذار گاهی با این استدلال که باید صنایع پاییندستی را حمایت کرد، مواد اولیه فولادی را با قیمتی پایینتر از قیمتهای قابل مشاهده در بازارهای جهانی یا منطقهای عرضه میکند. اما سؤال اقتصادی سادهای وجود دارد: چه کسی از این تفاوت قیمت سود میبرد؟ اگر کالای ارزان در اختیار کسی قرار گیرد که آن را به بازار خارجی با قیمت بالاتر منتقل میکند، یارانه پنهان به جای مصرفکننده داخلی به صادرکننده یا واسطه منتقل شده است. به تعبیر شهرستانی: «ارزان کردن ماده اولیه الزاماً به معنای ارزان رسیدن محصول نهایی به مصرفکننده نیست.»
این همان جایی است که سیاست صنعتی و سیاست تجاری به یکدیگر گره میخورند.

راهحل پیشنهادی کارشناسان را میتوان در یک نظام «اهلیت صادراتی» خلاصه کرد. صادرکننده نباید صرفاً به دلیل داشتن کارت بازرگانی بتواند حجم نامحدودی از کالای استراتژیک را صادر کند. حق صادرات باید با سابقه، توان مالی و عملکرد ارزی رابطه داشته باشد. شهرستانی میگوید: «صادرکننده باید شناسنامهدار باشد؛ یعنی سابقه فعالیت، توان مالی متناسب با حجم صادرات، پرونده مالیاتی روشن و سابقه قابل قبول در ایفای تعهدات ارزی داشته باشد.» در چنین مدلی، کارت بازرگانی صرفاً یکی از شروط فعالیت است، نه معیار اصلی صلاحیت. در این چارچوب، شرکت تازهتأسیس الزاماً از صادرات محروم نمیشود؛ اما به اندازه شرکتی که سابقه اثباتشده دارد اعتبار دریافت نمیکند.
این تفاوت مهم است: سیاستگذاری به جای بستن درهای صادرات، ریسک آن را قیمتگذاری میکند.
برآیند نظر کارشناسان را میتوان در پنج سیاست خلاصه کرد:
