به گزارش میمتالز، عملکرد Argonaut Natural Resources Fund نمونه روشنی از این رویکرد است. این صندوق تا پایان ماه مه ۲۰۲۶ بازدهی ۷۸.۳ درصدی در سال مالی به ثبت رسانده، در حالی که بازده شاخص معیار آن ۵۷.۵ درصد بوده است. بازده صندوق در سال تقویمی ۲۰۲۵ نیز به ۶۹ درصد رسید و از زمان آغاز فعالیت در ژانویه ۲۰۲۰، میانگین بازده سالانه آن ۳۲.۷ درصد بوده، رقمی که در مقابل بازده سالانه ۷.۲ درصدی شاخص معیار، فاصله قابلتوجهی را نشان میدهد.
راز این عملکرد، تنها انتخاب سهام موفق نبوده، بلکه زمانبندی سرمایهگذاری در هر فلز بوده است. آرگونوت در تمام سال مالی ۲۰۲۵ هیچ سهمی از لیتیوم در اختیار نداشت و پس از عبور بازار از یکی از شدیدترین دورههای رکودی، در سال مالی ۲۰۲۶ به طور تهاجمی به این بازار بازگشت. در مقابل، وزن مس در پرتفوی صندوق از حدود ۲۷ درصد به ۱۸ درصد کاهش یافت، هر چند این صندوق همچنان هدف بلندمدت ۲۰ تا ۲۵ درصدی برای مس دارد.
بازار لیتیوم در سال ۲۰۲۶ در حال خروج از یک دوره مازاد عرضه است. وود مکنزی کف چرخه را در میانه ۲۰۲۵ ارزیابی کرده، اما معتقد است مازاد عرضه ممکن است تا سال ۲۰۲۷ ادامه داشته باشد، در مقابل، گلدمن ساکس همچنان نسبت به چشمانداز بازار محتاط است.
در چنین شرایطی، معیار اصلی سرمایهگذاری نباید پیشبینی قیمت کوتاهمدت باشد، بلکه باید پرسید کدام تولیدکننده میتواند در قیمتهای پایین نیز زنده بماند؟ در همین چارچوب، فرض بلندمدت آرگونوت برای اسپودومن حدود ۱۵۰۰ دلار به ازای هر تن است، در حالی که فرض مککواری ۱۳۵۰ دلار و برآورد گلدمن ساکس ۱۱۸۵ دلار است.
عملکرد Pilbara Minerals اهمیت این رویکرد را نشان میدهد. این شرکت در سال مالی ۲۰۲۵ رکورد تولید ۷۵۴.۶ هزار تن کنسانتره اسپودومن را ثبت کرد و در سه ماهه نخست سال مالی ۲۰۲۶، هزینه واحد FOB را به ۵۴۰ دلار استرالیا در هر تن رساند، یعنی ۱۳ درصد کمتر از فصل قبل.
اما منطق مس متفاوت است. در این بازار، مساله اصلی زمانبندی کف قیمت نیست، بلکه عمر ذخایر و توان تولید در دهههای آینده است. پروژهای با عمر پنج تا ۱۰ سال نمیتواند به اندازه معدنی با ذخایر ۲۰ تا ۵۰ ساله از رشد بلندمدت قیمت مس بهره ببرد.
بر اساس برآورد وود مکنزی، تقاضای جهانی مس تا سال ۲۰۳۵ حدود ۲۴ درصد افزایش یافته و به ۴۲.۷ میلیون تن در سال خواهد رسید. آژانس بینالمللی انرژی نیز پیشبینی کرده تقاضای مس ناشی از فناوریهای انرژی پاک از ۶.۳ میلیون تن به ۱۲ میلیون تن در سال ۲۰۳۰ افزایش یابد.
در طرف عرضه، برای پاسخگویی به تقاضای ۲۰۳۵ به بیش از ۸ میلیون تن ظرفیت جدید معدنکاری در سال و راهاندازی حدود ۹۰۰ هزار تن ظرفیت جدید سالانه نیاز خواهد بود، در حالی که روند فعلی سرمایهگذاری چنین ظرفیتی را تأمین نمیکند.
بنابراین لیتیوم و مس را نمیتوان تنها زیر عنوان «فلزات مورد نیاز گذار انرژی» در یک سبد واحد قرار داد. لیتیوم به زمانبندی چرخه و کنترل هزینه نیاز دارد، مس به صبر، کیفیت دارایی و ذخایر بلندعمر.
اگر مازاد عرضه لیتیوم کاهش یابد، تولیدکنندگان کم هزینه میتوانند از بازگشت قیمت بهره ببرند. در مس، اما ارزش اصلی در داراییهایی است که هنگام تشدید کمبود عرضه در دهه ۲۰۳۰ همچنان قادر به تولید باشند. به همین دلیل، در بازار فلزات راهبردی، انتخاب «معدن درست» ممکن است اهمیت بیشتری از انتخاب تنها «فلز درست» داشته باشد.