به گزارش میمتالز، مدلی که در دوران ثبات بر افزایش ظرفیت، توسعه خطی و رشد حجمی استوار بود، اکنون در معرض فرسایش قرار گرفته است. مساله امروز صنعت فولاد ایران دیگر صرفا «تولید بیشتر» نیست، بلکه توان حفظ پایداری عملیات، سودآوری و خلق ارزش در شرایط بیثبات است. پرسش اصلی اینجاست: آیا صنعت فولاد ایران در اقتصاد جنگ صرفا به دنبال بقا خواهد بود یا میتواند به سمت تابآوری و بازآفرینی مدل صنعتی خود حرکت کند؟
بررسی روندهای اخیر نشان میدهد صنعت فولاد ایران با چهار فشار همزمان مواجه است:
تله مقیاس؛ وقتی بزرگی به ریسک تبدیل میشود: یکی از تناقضهای مهم صنعت فولاد ایران، پدیدهای است که میتوان آن را «تله مقیاس» نامید. طی دو دهه گذشته، افزایش ظرفیت اسمی تولید به یکی از اهداف اصلی سیاست صنعتی تبدیل شد. اما در شرایط بیثبات، مقیاس بزرگ بدون انعطاف عملیاتی و مالی، میتواند خود به عامل شکنندگی تبدیل شود. ساختارهای بزرگ و انرژیبر، در زمان اختلال انرژی یا افت بازار، هزینههای ثابت سنگینی را به شرکتها تحمیل میکنند. به همین دلیل، ظرفیت بالا لزوما به معنای تابآوری بالا نیست.
تابآوری عملیاتی به توان حفظ تولید پایدار و بازیابی سریع پس از اختلال اشاره دارد. در صنعت فولاد ایران، وابستگی بالا به انرژی شبکهای، تمرکز جغرافیایی و زنجیره تامین نسبتا خطی، انعطافپذیری عملیاتی را محدود کرده است. شرکتهایی که فاقد سناریوهای جایگزین انرژی، ذخیرهسازی راهبردی یا زیرساخت دادهمحور هستند، در شرایط بحران آسیبپذیرتر خواهند بود.
در اقتصاد جنگ، جریان نقدی و مدیریت بدهی اهمیت بیشتری از توسعه ظرفیت پیدا میکند. شرکتی که حاشیه سود پایدار، ساختار مالی کنترلشده و انعطاف سرمایهگذاری ندارد، حتی در صورت حفظ تولید نیز در معرض فرسایش قرار میگیرد. تابآوری مالی مستلزم آن است که بنگاه بتواند:
در شرایط فعلی، مهمترین تغییر موردنیاز، تغییر پارادایم مدیریتی است. صنعت فولاد ایران دیگر با منطق «توسعه در شرایط ثبات» قابل اداره نیست. مدیران صنعتی باید بپذیرند که در اقتصاد جنگ:
در چنین فضایی، نقش مدیرعامل نیز تغییر میکند. مدیرعامل آینده صرفا مدیر تولید نیست، بلکه معمار تابآوری سازمان است.

در جهان امروز، تابآوری بدون فناوری ممکن نیست. بسیاری از شرکتهای بزرگ فولادی جهان، از هوش مصنوعی، تحلیل داده، پایش لحظهای انرژی و نگهداشت پیشبینانه برای کاهش ریسک استفاده میکنند. در ایران نیز، دیجیتالسازی دیگر یک انتخاب لوکس نیست، بلکه به بخشی از امنیت عملیاتی و مالی شرکتها تبدیل شده است. استفاده از سیستمهای تحلیل داده میتواند:
در افق ۵ تا ۱۰ سال آینده، سه سناریوی محتمل برای صنعت فولاد ایران قابل تصور است:
الف. توصیه به سیاستگذاران
ب) توصیه به مدیران عامل
اقتصاد جنگ، قواعد بازی صنعت فولاد را تغییر داده است. در چنین شرایطی، شرکتهایی موفق خواهند بود که بتوانند از منطق «بقای کوتاهمدت» عبور کرده و به سمت «تابآوری و بازآفرینی» حرکت کنند. آینده فولاد ایران نه صرفا با ظرفیت اسمی تولید، بلکه با توان سازگاری، انعطافپذیری و خلق ارزش در محیط پرریسک تعیین خواهد شد. در این چارچوب، دو پرسش راهبردی پیشروی صنعت فولاد ایران قرار دارد: آیا مدیران صنعتی کشور آمادهاند از الگوی توسعه سنتی عبور کرده و منطق تابآوری را جایگزین آن کنند؟ و آیا سیاست صنعتی کشور میتواند میان امنیت اقتصادی، پایداری انرژی و رقابتپذیری جهانی توازن برقرار کند؟
منبع: دنیای اقتصاد