به گزارش میمتالز، بر خلاف بسیاری از کالاها که افزایش قیمتها به سرعت به رشد عرضه منجر میشود، در بازار مس چنین مکانیزمی دیگر کارایی گذشته را ندارد. محدودیتهای زمینشناسی، پیچیدگیهای مقرراتی و طولانی شدن فرآیند توسعه معادن باعث شدهاند صنعت جهانی مس نتواند با سرعتی متناسب به رشد تقاضا پاسخ دهد.
بیتی این وضعیت را «پارادایم جدید عرضه مس» مینامد، پارادایمی که بر شکاف فزاینده میان نیاز جهان به مس و توانایی صنعت برای تولید آن تأکید دارد.
به گفته «روس بیتی» سه عامل ساختاری مهم باعث شدهاند عرضه جهانی مس نتواند به سرعت به افزایش قیمتها واکنش نشان دهد.
نخستین عامل، طولانی شدن زمان توسعه پروژههای معدنی است. در گذشته فاصله میان کشف یک ذخیره و آغاز تولید تجاری آن کمتر از یک دهه بود، اما امروزه توسعه یک معدن بزرگ مس به طور معمول بین ۱۵ تا ۲۵ سال زمان میبرد. این بدان معناست که تصمیمات سرمایهگذاری امروز، احتمالاً تا دهه ۲۰۳۰ یا حتی پس از آن به تولید منجر نخواهند شد.
دومین عامل به افت کیفیت ذخایر مربوط میشود. بسیاری از ذخایر پرعیار و نزدیک به سطح زمین طی دهههای گذشته استخراج شدهاند و اکنون بخش عمده منابع جدید در اعماق بیشتر و شرایط زمینشناسی پیچیدهتر قرار دارند. این موضوع هزینه توسعه و استخراج را به شکل چشمگیری افزایش داده است.
عامل سوم نیز کاهش تدریجی ذخایر معادن فعال است. معادن موجود هر سال بخشی از ذخایر خود را مصرف میکنند و صنعت پیش از آن که بتواند تولید را افزایش دهد، ناچار است ظرفیتهای جدیدی برای جایگزینی تولید از دست رفته ایجاد کند. به همین دلیل بخش قابل توجهی از سرمایهگذاریهای جدید صرف حفظ سطح فعلی تولید میشود و نه افزایش آن.
برای درک بهتر این مساله، بیتی به پروژه مس و نقره «نُوا سول» در جنوب غربی لهستان اشاره میکند. این پروژه که توسط شرکت Lumina Metals توسعه پیدا میکند، پس از حدود ۱۵ سال فعالیت اکتشافی و مطالعات فنی در سال ۲۰۲۵ وارد بورس تورنتو شد.
با این حال، پروژه هنوز چندین سال دیگر برای تکمیل حفاریها، مطالعات امکانسنجی، ارزیابیهای زیستمحیطی، دریافت مجوزهای قانونی و تأمین مالی نیاز دارد. پس از آن نیز ساخت معدن و تأسیسات فرآوری حداقل پنج سال زمان خواهد برد.
در اقتصاد سنتی، افزایش قیمتها انگیزه لازم برای سرمایهگذاری و توسعه ظرفیتهای جدید را فراهم میکند. اما در صنعت مس، فاصله زمانی میان افزایش قیمت و ورود عرضه جدید آنقدر طولانی شده که این سازوکار در عمل کارایی خود را از دست داده است.
به بیان دیگر، حتی اگر قیمت مس به رکوردهای جدیدی برسد، توسعه پروژههای جدید همچنان به سالها زمان نیاز دارد. از این رو، بازار ممکن است برای مدت طولانی با کمبود عرضه مواجه بماند.
این وضعیت با افزایش هزینههای توسعه معادن نیز تشدید شده است. رشد قیمت انرژی، افزایش هزینه نیروی کار، محدودیت در تأمین برخی مواد شیمیایی مورد نیاز فرآوری و پیچیدهتر شدن عملیات استخراج در اعماق بیشتر، هزینه سرمایهگذاری در پروژههای جدید را به طور محسوسی افزایش داده است.
در سوی دیگر بازار، تقاضا برای مس با سرعتی کمسابقه در حال افزایش است.
خودروهای برقی به طور متوسط بیش از سه برابر خودروهای متعارف مس مصرف میکنند. توسعه نیروگاههای بادی و خورشیدی نیز نیاز بسیار بیشتری به مس نسبت به نیروگاههای سوخت فسیلی دارد. علاوه بر این، توسعه شبکههای انتقال برق برای پشتیبانی از گذار انرژی به حجم عظیمی از این فلز نیازمند است.
در میان مناطق مختلف جهان، لهستان به یکی از کانونهای مهم توسعه ذخایر جدید مس تبدیل شده است. کمربند معدنی Legnica-Glogow که میزبان پروژه Nowa Sol است، از مهمترین مناطق معدنی اروپا به شمار میرود.
پروژه نُوا سول دارای بیش از ۶۰۰ میلیون تن ذخیره با عیار متوسط ۱.۲۴ درصد مس و ۳۸ گرم نقره در هر تن است. ارقامی که در مقایسه با بسیاری از معادن فعال جهان بسیار قابل توجه محسوب میشوند.
در صورت توسعه کامل، این پروژه میتواند سالانه حدود ۳۰۰ هزار تن مس تولید کند و به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان اروپا تبدیل شود. چنین پروژههایی برای اروپا اهمیت راهبردی دارند، زیرا کشورهای غربی به دنبال کاهش وابستگی خود به زنجیره تأمین فلزات تحت نفوذ چین هستند.
«روس بیتی» معتقد است ترکیب رشد تقاضا، محدودیتهای ساختاری عرضه و رقابت ژئوپلیتیکی برای تأمین مواد معدنی حیاتی، شرایطی متفاوت از چرخههای گذشته بازار ایجاد کرده است.
به همین دلیل برخی تحلیلگران بر این باورند که قیمتهای بالای کنونی مس ممکن است نه یک اوج موقتی، بلکه سطحی جدید از تعادل بازار باشند. هر چند آینده قیمتها همچنان به شرایط اقتصاد جهانی و روند سرمایهگذاری در پروژههای جدید وابسته است، اما واقعیت این است که عرضه جدید با سرعت کافی وارد بازار نخواهد شد.