به گزارش میمتالز، نخستین سیگنال مهم، جهش تولید گندله است. تولید ۵۴۴ هزار تن گندله در مردادماه، معادل ۳۶.۱۷ درصد از کل تولید پنج ماهه این محصول بوده است. چنین سهمی در یک ماه، نمیتواند تنها یک نوسان عادی در برنامه تولید تلقی شود و میتواند نشانه تلاش برای تقویت ذخایر مواد اولیه و کاهش ریسک تأمین خوراک در ماههای پیش رو باشد.
این موضوع در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که زنجیره فولاد ایران طی سالهای اخیر با ریسکهای متعددی در تأمین مواد اولیه، انرژی و حملونقل مواجه بوده است؛ بنابراین افزایش تولید گندله را میتوان بخشی از یک رویکرد دفاعی در مدیریت زنجیره دانست، رویکردی که هدف آن کاهش آسیب پذیری خطوط فولادسازی در برابر اختلالات احتمالی در تأمین خوراک است.
اما سیگنال مهمتر در سمت پاییندست زنجیره دیده میشود. در مردادماه، تولید محصولات سرد و گرم به ترتیب حدود ۲۹.۴۷ و ۲۹.۰۲ درصد از کل عملکرد پنج ماهه این محصولات را به خود اختصاص داده است. به بیان دیگر، نزدیک به یک سوم تولید پنج ماهه این دو گروه محصول در تنها یک ماه محقق شده است، اتفاقی که از تداوم فعالیت خطوط نورد و اهمیت حلقههای پاییندستی در برنامه تولید شرکت حکایت دارد.
در این میان، نسبت تولید تختال به کلاف گرم اهمیت ویژهای دارد. تولید تنها ۶ هزار تن تختال در برابر ۱۸۴ هزار تن کلاف گرم نشان میدهد که بخش بسیار بزرگی از فولاد میانی تولید شده، به جای آنکه به شکل محصول نیمه نهایی باقی بماند، به سرعت در مسیر تبدیل به محصول نهایی قرار گرفته است.
این مساله از منظر اقتصادی اهمیت زیادی دارد. در زنجیره فولاد، صرف افزایش تولید فولاد خام لزوماً به معنای افزایش ارزش اقتصادی نیست. ارزش واقعی زمانی بیشتر میشود که فولاد میانی در حلقههای پاییندستی به محصولاتی تبدیل شود که بازار مصرف مشخص تر، حاشیه ارزش افزوده بالاتر و قابلیت پاسخگویی بیشتر به نیاز صنایع مختلف دارند.
از این منظر، عملکرد مردادماه مبارکه را میتوان نشانهای از «هدایت هوشمند فولاد به پاییندست» دانست. شرکت به جای تمرکز صرف بر افزایش تناژ فولاد میانی، تلاش کرده ظرفیت موجود را به سمت محصولاتی هدایت کند که یک گام به مصرف نهایی و صنایع پاییندستی نزدیکتر هستند.
این رویکرد البته یک مزیت مهم دیگر نیز دارد: کاهش وابستگی به فروش محصولات نیمه نهایی و افزایش انعطاف پذیری در برابر نوسانات بازار. هرچه سهم محصولات نهایی در سبد تولید بیشتر باشد، شرکت امکان بیشتری برای مدیریت بازار، تنوع بخشی به مشتریان و استفاده از فرصتهای قیمتی خواهد داشت.
در واقع، آنچه در آمار مردادماه اهمیت دارد، فقط «چقدر تولید شده» نیست، بلکه «چه چیزی تولید شده و این محصول در کدام حلقه از زنجیره مصرف میشود» اهمیت بیشتری دارد.
البته برای قضاوت قطعی درباره تغییر استراتژی تولید، باید این الگو در ماههای بعد نیز تکرار شود و در کنار آن، شاخصهایی مانند موجودی مواد اولیه، نرخ بهرهبرداری خطوط، حاشیه سود محصولات گرم و سرد، فروش داخلی و صادراتی و وضعیت تأمین انرژی نیز بررسی شود. با این حال، دادههای مردادماه یک پیام روشن دارند، مبارکه در حال تلاش برای مدیریت زنجیره از خوراک تا محصول نهایی است، نه تنها افزایش تولید فولاد میانی.
در شرایطی که محدودیت انرژی، ریسک تأمین مواد اولیه و نوسانات بازار به چالشهای دائمی صنعت فولاد تبدیل شدهاند، چنین آرایشی میتواند به شرکت اجازه دهد با استفاده بهینهتر از ظرفیت موجود، هم امنیت تولید آینده را تقویت کند و هم سهم بیشتری از ارزش ایجادشده در زنجیره فولاد را به خود اختصاص دهد.
بنابراین، مردادماه را میتوان ماهی دانست که در آن دو پیام همزمان از عملکرد مبارکه دریافت میشود، تقویت بالادست برای تضمین آینده و حرکت سریعتر فولاد به سمت پاییندست برای خلق ارزش بیشتر. اگر این الگو در ماههای آینده تثبیت شود، میتواند نشانهای از حرکت فولاد مبارکه از «مدیریت تولید» به سمت «مدیریت یکپارچه زنجیره ارزش» باشد، تغییری که در فضای پرریسک کنونی صنعت فولاد، از منظر اقتصادی و رقابتی اهمیت قابل توجهی دارد.
منبع: تیتر ۲۰