به گزارش میمتالز، امروز، زنگ خطر مشابهی در اتمسفر اقتصاد جهانی به صدا درآمده است. گزارش سال ۲۰۲۶ انجمن جهانی فولاد نشان میدهد که تولید جهانی فولاد خام برای چهارمین سال متوالی در یک شیب نزولی قرار گرفته و در پایان سال ۲۰۲۵ به ۱۸۴۹ میلیون تن سقوط کرده است. ثبت نرخ رشد منفی ۰٫۴ درصدی در بازه پنجساله ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵، این هراس را در بازارهای مالی تزریق کرده که آیا صنعت فولاد در آستانه ورود به یک عصر یخبندان جدید و شکلگیری درههای زنگزده مدرن است؟
برای درک رویکرد فعلی، باید از نگاه خطی به آمارهای کلان فاصله گرفت. وقتی تولید جهانی کاهش مییابد؛ غریزه اولیه اقتصاددانان سنتی، اعلام رکود است. اما تحلیل عمیقتر جریانهای سرمایه و دادههای خرد نشان میدهد که ما با تکرار خطی تاریخ مواجه نیستیم؛ بلکه شاهد یک تخریب خلاق بیرحمانه هستیم. درههای فولاد آینده نه بر اثر فقدان تقاضا، بلکه با تیغ برنده ردپای کربن و گذار اجباری به فولاد سبز تراشیده خواهند شد.
عبارت درههای زنگزده تاریخی، میراث کارخانههای عظیمی است که اسکلتهای فلزی آنها پس از ورشکستگی زیر باران رها شد و زنگ زد. آن بحران ناشی از اشباع بازار و مقاومت مدیران در برابر فناوریهای چابکتر بود. امروز نیز تاریخ در حال بازسازی همان سناریو با فرمولی کاملاً متفاوت است. این بار محرک تغییر، اکولوژی و قوانین سختگیرانه اقلیمی است. مالیاتهای کربنی و مکانیسمهایی نظیر تنظیم مرز کربن اروپا در حال بازنویسی قواعد بازی هستند. در این نظم جدید، کارخانهای که نتواند خود را با استانداردهای آلایندگی تطبیق دهد؛ حتی در اوج تقاضای بازار نیز به یک دارایی سرگردان و متروکه تبدیل خواهد شد.
نخستین تفاوت بحران فعلی با ظهور درههای زنگزده تاریخی، در جغرافیای این انقباض نهفته است. رکود امروز، یک فروپاشی همهجانبه و جهانی نیست بلکه یک تغییر گرانیگاه است. دادههای سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که موتور محرک این رشد منفی، اقتصاد چین است؛ تولید فولاد خام این کشور از ۱۰۰۵٫۱ میلیون تن در سال ۲۰۲۴ با افت محسوس به ۹۶۰٫۸ میلیون تن در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است.
اما در نقطه مقابل، جریان توسعه به سمت جنوب آسیا و خاورمیانه تغییر مسیر داده است. هند با یک جهش استراتژیک، تولید خود را از ۱۴۹٫۴ میلیون تن به ۱۶۴٫۹ میلیون تن رسانده و موقعیت خود را به عنوان قطب جدید رشد تثبیت کرده است. همزمان، خاورمیانه و بهویژه ایران با ثبت تولید ۳۲ میلیون تن در سال ۲۰۲۵، جایگاه دهمین فولادساز بزرگ جهان را باثبات نگه داشتهاند. این آمارها ثابت میکنند که صنعت فولاد در حال مرگ نیست؛ بلکه در حال مهاجرت از اقتصادهای اشباعشده به سمت مناطقی با زیرساختهای در حال توسعه و مزیتهای انرژی است.
عامل اصلی که تعیین میکند کدام مجتمعهای فولادی به درههای زنگزده آینده تبدیل میشوند؛ تکنولوژی تولید است. بر اساس آمارهای انجمن جهانی فولاد در سال ۲۰۲۵، همچنان ۶۹٫۴ درصد از کل تولید فولاد جهان به روش سنتی کوره بلند انجام میشود. این در حالی است که سهم کورههای قوس الکتریکی حدود ۳۰٫۳ درصد است.
بحران دقیقاً در شاخصهای پایداری خود را نشان میدهد. میانگین شدت انتشار گازهای گلخانهای در روش کوره بلند، معادل ۲٫۶۶ تن دیاکسید کربن به ازای هر تن فولاد خام است. در مقابل، این شاخص برای مسیر کوره قوس الکتریکی بر پایه قراضه تنها ۰٫۷۱ تن و برای مسیر احیای مستقیم حدود ۱٫۶۶ تن برآورد شده است.
این شکاف عظیم در آلایندگی، افول اقتصادی کارخانههای مبتنی بر کوره بلند را در آیندهای نه چندان دور به تصوری میکشد. درههای فولاد جدید در مناطقی شکل خواهند گرفت که به دلیل وابستگی سنگین به معادن زغال سنگ و عدم توانایی در تامین مالی هزینههای میلیاردی برای تغییر تکنولوژی، توانایی گذار به روشهای پایه-گاز یا هیدروژن را ندارند. در این میان، ساختار صنعت فولاد ایران که ۹۱٫۹ درصد آن بر پایه کورههای قوس الکتریکی بنا شده است و با تولید ۳۷٫۲ میلیون تن آهن اسفنجی در سال ۲۰۲۵ از پیشتازان این مسیر است؛ یک مزیت پنهان و استراتژیک برای عبور از این فیلتر تاریخی محسوب میشود. مزیتی که البته منوط به رفع ناترازیهای انرژی و گاز در داخل است.
تفاوت کلیدی دیگر با بحران دهه ۷۰، واکنش فعالانه شرکتهای بزرگ است. در گذشته، مدیران صنعتی در برابر تغییرات تکنولوژیک مقاومت کردند و سرمایهگذاری را متوقف ساختند تا کارخانههایشان زنگ زد. اما امروز، صنعت فولاد برای فرار از سرنوشت درههای زنگزده، دست به یک خودویرانگری خلاقانه زده است.
اختصاص میانگین ۸٫۳۱ درصد از درآمدهای صنعت به سرمایهگذاری در فرآیندها و محصولات جدید، نشان از یک اراده جهانی برای تغییر دیانای این صنعت دارد. غولهای فولادسازی به جای انتظار برای مرگ، در حال تبدیل شدن به شرکتهای فناوریمحوری هستند که روی هیدروژن سبز، جذب کربن و شبکههای اقتصاد چرخشی سرمایهگذاری میکنند تا اجازه ندهند داراییهایشان زیر آفتاب عصر جدید زنگ بزند.
روند نزولی و چهارساله تولید جهانی فولاد، ناقوس مرگ این صنعت استراتژیک نیست؛ بلکه صدای خرد شدن استخوانهای ساختار سنتی و پرکربن آن است. ما قطعاً شاهد ظهور درههای زنگزده جدیدی در جغرافیای کوره بلندها خواهیم بود، اما این موزههای صنعتی زنگ زده این بار قربانی اشباع ساده بازار نمیشوند؛ بلکه قربانی عدم تطابق با اقتصاد کربنخنثی خواهند شد. مجتمعهایی که به زغال سنگ تکیه دارند و از قافله گذار جا میمانند؛ زنگ خواهند زد. اما تولیدکنندگانی که با چابکی به سمت مسیرهای برقی و احیای مستقیم حرکت کرده و زنجیره تامین خود را با انرژیهای پاک گره میزنند؛ رهبران بیرقیب عصر فولاد سبز خواهند بود.