به گزارش میمتالز، این روزها هوشمندسازی معادن به یکی از پربسامدترین موضوعات صنعت بدل شده، اما واقعیت این است که در ایران پیش از هر چیز باید تکلیف حکمرانی این حوزه روشن شود. حتی اگر بهترین فناوریهای روز در اختیار باشد، بدون یک متولی مشخص و یک چارچوب قانونی منسجم، این مسیر به صورت پراکنده و جزیرهای پیش خواهد رفت. برخی تصور میکنند با تحقق یک توافق سیاسی، این مشکلات بهطور خودکار حل میشود؛ در حالیکه چنین نیست. توافق میتواند فضای فعالیت را باز کند، ریسک سرمایهگذاری را کاهش دهد و دسترسی به فناوری را تسهیل کند، اما مسئله اصلی، داخلی است. یک نهاد تنظیمگر مشخص، استانداردهای واحد و یک نقشه راه ملی واقعا نیاز است؛ بدون اینها، حتی در بهترین شرایط بینالمللی نیز بهرهوری لازم حاصل نخواهد شد.
از منظر فناوری باید صادقانه اذعان کرد که برخی بخشها بهشدت به واردات وابستهاند؛ برای نمونه در حوزه سنسورهای دقیق صنعتی، تجهیزات اینترنت اشیا و سیستمهای موقعیتیابی پیشرفته، جایگزین داخلی قابلاتکایی وجود ندارد. در حوزه نرمافزار وضعیت اندکی بهتر است، اما چالش اصلی آنجا نیز لایسنس، پشتیبانی و یکپارچگی با سایر سیستمها است؛ یعنی حتی با وجود نرمافزار بومی، بدون اتصال درست به دادهها و تجهیزات، کارایی واقعی شکل نمیگیرد.
درباره فناوریهای نوظهوری مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا یا دوقلوی دیجیتال نیز باید این نکته را در نظر داشت که این فناوریها بیش از آنکه به خودشان وابسته باشند، به داده متکی هستند. اگر دادههای دقیق، تمیز و یکپارچه در دسترس نباشد، حتی پیشرفتهترین سیستمها نیز خروجی قابلاتکا نخواهند داشت. رفع تحریم میتواند دسترسی به این ابزارها را آسانتر کند، اما تا زمانیکه زیرساخت دادهای اصلاح نشود، تحول معناداری رخ نخواهد داد.
از منظر اقتصادی، هوشمندسازی در معادن بزرگ توجیهپذیرتر است؛ زیرا مقیاس کافی دارند و داده کافی تولید میکنند؛ بازگشت سرمایه سریعتری نیز دارند. بر این اساس، تمرکز فاز نخست روی این معادن منطقی به نظر میرسد.
با این حال، اگر تنها به این دسته بسنده شود، شکاف جدی میان معادن بزرگ و کوچک شکل میگیرد. از همین رو باید برای معادن کوچکتر نسخههای سبکتر و کمهزینهتر از جمله از طریق پلتفرمهای مشترک یا خدمات مبتنی بر اشتراک طراحی کرد.
هوشمندسازی در حوزه ایمنی نیز آنگونه که باید جدی گرفته نشده، در حالیکه فناوری میتواند نقش مهمی در کاهش تلفات جانی از پایش لحظهای گاز و شرایط زمین گرفته تا هشدارهای پیشگیرانه و حتی تحلیلهای پیشبینانه ایفا کند. علت اصلی این کمتوجهی آن است که ایمنی همچنان بیشتر بهعنوان هزینه در نظر گرفته میشود در صورتی که سرمایهگذاری است. در این میان نقش سیاستگذار تعیینکننده است؛ اگر الزام قانونی و استانداردهای سختگیرانه شکل گیرد، این مسیر تغییر خواهد کرد.
حتی در فرض نبود توافق سیاسی، راهکارهایی برای پیشبرد هوشمندسازی وجود دارد که استفاده از مدلهای نوین سرمایهگذاری، مانند شرکتهایی که تجهیزات را نصب میکنند و هزینه خود را از محل افزایش بهرهوری دریافت میکنند، از جمله آنها است. به علاوه همکاری با کشورهای منطقه مانند چین، ترکیه یا آسیای مرکزی برای تأمین تجهیزات در سطح متوسط نیز میتواند موثر باشد. بومیسازی انتخابی نیز حائز اهمیت است، یعنی بهجای تلاش برای ساخت همهچیز، بر بخشهایی که از نظر فنی و اقتصادی امکانپذیر هستند تمرکز داشته باشیم. جمیع تقاضا میان معادن هم موردی دیگری است که در آن بهجای اقدام انفرادی هر معدن، چند معدن خرید مشترک انجام میدهند و حتی زیرساخت داده مشترک ایجاد میکنند؛ در این مدل علاوه بر کاهش هزینه، قدرت چانهزنی نیز افزایش دارد.
توافق سیاسی میتواند نقش شتابدهنده داشته باشد، اما عامل تعیینکننده نیست. آنچه واقعاً تعیینکننده است، اصلاح حکمرانی، ایجاد زیرساخت داده و تعریف مدلهای اقتصادی درست برای هوشمندسازی است. بدون تحقق این سه شرط، حتی بهترین فناوریها نیز نمیتوانند تحول واقعی در معادن کشور ایجاد کنند.