به گزارش میمتالز، بحث انتقال فولاد مبارکه به جنوب کشور، فراتر از یک تصمیم صنعتی ساده است و میتواند پیامدهای گستردهای برای تولید، اشتغال، سرمایهگذاری و زنجیره تأمین فولاد کشور به همراه داشته باشد؛ این مجموعه طی دهههای گذشته به یکی از محورهای اصلی صنعت فولاد ایران تبدیل شده و بخش قابل توجهی از نیروی انسانی متخصص، زیرساختهای تولید و صنایع وابسته پیرامون آن شکل گرفته است، از سوی دیگر، سرمایهگذاریهای انجامشده برای تأمین آب، برق و توسعه ظرفیتهای تولیدی، ضرورت بررسی دقیقتر این طرح را دوچندان میکند. با امیرمیثم نیکفر، پژوهشگر دانشگاه و کارشناس حوزه انرژی به گفتوگو پرداختهایم که در ادامه میخوانید:
نیکفر: انتقال فولاد مبارکه به جنوب، شبیه آن است که یک کارخانه فعال را با صرف هزینهای سنگین تخریب کنیم و سپس با هزینهای دیگر همان کارخانه را دوباره در نقطهای دیگر احداث کنیم؛ یعنی عملاً دو هزینه بزرگ به کشور تحمیل میشود. نکته مهمتر این است که فناوری کارخانه فولاد مبارکه مربوط به حدود ۴۰ سال گذشته است و لایسنس آن نیز به سالهای قبلتر بازمیگردد؛ بنابراین، اگر قرار باشد این کارخانه از محل فعلی جمعآوری شود، تجهیزات آن به جنوب منتقل و دوباره نصب شود، در واقع هزینهای معادل احداث یک کارخانه مدرن روز پرداخت میشود، اما خروجی کار، راهاندازی مجدد یک کارخانه دستدوم با فناوری چند دهه قبل خواهد بود.
زمانیکه قرار است درباره یک پروژه بزرگ صنعتی تصمیمگیری شود، باید پیوستهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی آن نیز همزمان دیده شود و صرفاً اینکه گفته شود یک منطقه آب ندارد و بر همین اساس یک کارخانه تعطیل یا جابهجا شود، بدون توجه به سایر پیوستها، میتواند بحرانهای اجتماعی ایجاد کند. تعطیلی یا انتقال چنین مجموعهای موجب بیکاری گسترده در منطقه میشود. جمعیت کثیری از نیروی کار در آن محدوده به این کارخانه وابستهاند و نمیتوان انتظار داشت همه آنان به جنوب کشور مهاجرت کنند؛ از سوی دیگر، این نیروها طی سالها آموزش دیدهاند و به نیروی کار ماهر و متخصص تبدیل شدهاند. از دست دادن یا کوچ اجباری این نیروها خود یک مساله مهم اجتماعی و اقتصادی است. چنین تصمیمی میتواند در حوزه جمعیتی، کارگری و اشتغال مشکلات جدی ایجاد کند. اگر کارخانه منتقل شود، یا باید نیروی انسانی فعلی بیکار شود یا باید به منطقهای دیگر کوچ داده شود. در مقابل، اگر قرار باشد از نیروی بومی منطقه جدید استفاده شود، این نیروها نیازمند آموزش گسترده خواهند بود. بنابراین، به جای تمرکز بر جابهجایی فولاد مبارکه، میتوان مسیر منطقیتری را دنبال کرد.
نیکفر: در حال حاضر بخشی از سنگ معدن مورد نیاز از منطقه سنگان تأمین میشود؛ منطقهای که به اصفهان نزدیکتر است؛ اگر کارخانه به جنوب منتقل شود، باید سنگ معدن از سنگان تا کنار دریا حمل شود تا کارخانه جدید بتواند فعالیت کند، این موضوع هزینه سنگینی به صنعت تحمیل میکند و در نهایت هزینه تولید را افزایش میدهد؛ حال با توجه به اینکه راهآهن چابهار ـ مشهد و کریدور ریلی شمال ـ جنوب در آینده نزدیک به بهرهبرداری میرسد، بهتر است در منطقه چابهار یک کارخانه فولاد جدید با فناوری روز احداث شود.
منطقه مکران و بندر چابهار ظرفیت تبدیل شدن به یک پایگاه مهم فولادی را دارند؛ به ویژه آنکه منابع سنگ آهن قابل توجهی در افغانستان وجود دارد؛ حدود دو سوم معدن سنگ آهن سنگان در خاک افغانستان و یک سوم آن در ایران قرار دارد و این معدن یکی از بزرگترین معادن سنگ آهن منطقه به شمار میرود. بخش افغانستانی این معدن تاکنون برداشت جدی نداشته است؛ از سوی دیگر، در اجلاس قلب آسیا در سال٢٠١۶ هندوستان، بندر چابهار به عنوان بندر لجستیکی افغانستان مطرح و تصویب شد و قبلتر در سال ٢٠١۵ در ششمین کنفرانس همکاریهای اقتصادی منطقهای برای افغانستان در اسناد مربوط به بنادر خشک کشورهای محصور در خشکی نیز یندر چابهار جایگاه ویژهای دارد. بنابراین، میتوان در این منطقه یک مجموعه جدید فولادی با فناوری نوین احداث کرد، چنین اقدامی هم باعث میشود مشکلات اشتغال و ترکیب جمعیتی ایجاد نشود و هم اشتغال پایدار در جنوب کشور شکل بگیرد.
نیکفر: اگر کارخانه موجود جمعآوری و به نقطهای دیگر منتقل شود و طرح جدید در منطقه مقصد با شکست مواجه شود، کشور با دو خسارت روبهرو خواهد شد؛ نخست، هزینه احداث و راهاندازی مجدد کارخانه و دوم، از دست دادن کارخانه فعالی که پیش از آن در حال تولید بوده است، اما اگر کارخانه جدیدی با فناوری روز در منطقهای همچون چابهار احداث شود و فولاد مبارکه نیز با تکیه بر آب دریای منتقلشده فعالیت کند، چرا که برای تأمین آب مورد نیاز این مجموعه، فولاد مبارکه سرمایهگذاری برای طرح انتقال آب انجام داده است و این میزان آب نهتنها برای نیازهای کارخانه فولاد مبارکه کافی است، بلکه برای مصارف دیگر نیز پیشبینیهایی انجام شده است. بنابراین، زمانی که تمامی این پیوستها کنار هم قرار میگیرند، نمیتوان تنها به بهانه کمآبی، آن هم در شرایطی که برای انتقال آب هزینه شده، تصمیم به جابهجایی گرفت. نه اشتغال منطقه آسیب میبیند و نه تولید کشور دچار مشکل میشود؛ این مسیر حتی میتواند به رشد تولید ناخالص داخلی کشور نیز کمک کند. جابهجایی این کارخانه، آن هم با تجهیزات و فناوری قدیمی، نه از نظر بهرهوری با فناوریهای روز صنعت فولاد همخوانی دارد و نه از منظر مصرف انرژی توجیهپذیر است.
نیکفر: کارخانههای فولاد و کورههای احیا به دو منبع اصلی انرژی نیاز دارند؛ گاز یا برقمحور هستند، کورههای احیا نیز غالباً گازیاند؛ از این منظر، اینکه کارخانه در جنوب باشد یا در مرکز کشور، تفاوتی در مصرف انرژی کورههای احیا ایجاد نمیکند در هر دو منطقه نیز زیرساختهای مناسب برای انتقال گاز وجود دارد.
فولاد مبارکه که اقدام به احداث نیروگاه برق کرده تا بتواند برق مورد نیاز خود را تأمین کند و وابستگی کمتری به شبکه برق کشور داشته باشد، این سرمایهگذاریها باید بازگشت اقتصادی داشته باشند؛ حتی اگر در بدترین حالت به این نتیجه برسیم که این کارخانه نباید ادامه فعالیت دهد، از منظر اقتصادی باید ابتدا هزینههایی که تاکنون انجام شده، به نقطه سربهسر برسد.
نیکفر: این نوع تصمیمها معمولاً دو دلیل اصلی دارد؛ نخست، تغییر سیاستهای اقتصادی دولتها و نبود انسجام میان آنهاست. دلیل دوم، نبود مطالعات جامع اقتصادی، فنی و مهندسی پیش از اجرای طرحهاست. در کشور بسیاری از پروژهها پشتوانه مطالعاتی قوی آکادمیک، فنی و مهندسی ندارند و نتیجه این میشود که یک طرح اجرا میشود و در مراحل پایانی یا پس از بهرهبرداری مشخص میشود که به دلیل بیتوجهی به مسائل مهندسی، با معضلات جدی روبهرو شده است؛ از منظر انرژی بهتنهایی نمیتوان درباره پروژهای به بزرگی فولاد مبارکه تصمیم گرفت. فولاد مبارکه یکی از بزرگترین پروژههای صنعتی کشور است و تعطیلی یا جابهجایی آن باید بر اساس مطالعات جامع انجام شود. در چنین تصمیمی باید همزمان پیوستهای فنی، اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی بررسی شود و سپس درباره صرفه و صلاح جابهجایی یا ادامه فعالیت آن تصمیمگیری شود.