به گزارش میمتالز
بله با اصرار شرکت ما به دولت برگشت. آقای مهندس بهرامن که عضو شورای معادن کشور بودند در همان دوران به خود من فرمودند که شورای عالی معادن متمایل است که شما معدن را نگهدارید و یا حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد از سهام آن را برای موسسه توانبخشی نگه دارید و من هم این پیام را منتقل کردم ولی مورد موافقت قرار نگرفت. دلایل برگشت معدن توضیح زیادی را اقتضا میکند. من تحلیل شخصی خودم را برای شما عرض میکنم. ببینید یکی از دلایل آن شاید به ناآرامیهای محلی برگردد. با افزایش تعداد کارخانجات محلی که بعد از رونق معدن شکل گرفته بود ما مرتبا مواجه با ناآرامیهای آنان در هر موضوعی بودیم. هر بار برای تعیین قیمت فروش داخلیمان که قیمت بسیار پایینی داشت به جای آنکه در فضای مذاکره تجاری به نتیجه برسیم با ناآرامی و حتی گاهی بستن جاده معدن و امثال آن مواجه میشدیم و یک موضوع تجاری سریعا تبدیل به یک موضوع امنیتی میشد و به جای جلسه تجاری برای تعیین قیمت فروش سنگ به سنگبریها باید به جلسه شورای تامین میرفتیم و قیمت را در محیط امنیتی تعیین میکردیم و نظایر آن که کار کردن را واقعا سخت میکرد و حوادثی واقع میشد که ما مرتبا برای شکایت از این و آن باید به دادگاه میرفتیم.
از طرفی ما به جای آنکه از سوی دولت حمایت شویم متاسفانه شاهد بودیم که از سوی عدهای که سیاسی بودند این وعده به بعضی از مردم منطقه داده شده بود که حالا که معدن به جای خوبی رسیده است این حق مردم است که معدن برای آنان باشد. البته پیش از آن گروه سنگ زاگرس به دستور رئیس فقید هیات امناء، نیمی از معدن را که قبلا عرض کردم به نام محدوده انگورک نامیده میشد جدا کرده و به یک شرکت تعاونی محلی واگذار کرده بود لکن این بار بقیه آن را هم میخواستند تا اینکه رئیسجمهور دولت دهم، آقای احمدینژاد در یک سفر به منطقه در صحبتهای خود این حرفها را تایید کردند و حتی ظاهرا قریب به این مضمون گفته بودند که ما معدنهای هر منطقه را به مردم همان منطقه واگذار خواهیم کرد. خب این حرف ایشان تحریکآمیز بود و از نظر من بذری شد برای یک فتنه جدید و معیوب کردن چرخه کار اقتصادی معدن. این حرف در واقع نقض قانون معادن بود. این حرف پایان بخش هر نوع تمایل به سرمایهگذاری در بخش معدن بود و با واکنش تند اهالی بخش معدن هم مواجه شد.
به دستور آقای احمدینژاد مصوبهای را هم در کارگروه دولت گذراندند که پروانه معدن برخلاف قانون معادن، برای ما و ظاهرا برخی معادن دیگر تمدید نشود و حتی حاضر شدند معدن مدتها تعطیل شود. این تعطیلی منتهی به بیکاری مستقیم ۸۰۰ کارگر و همینطور کارگران کارخانجات سنگبری شد. تعهدات تامین سنگ برای پروژههای ساختمانی که در حال ساخت در بازارهای صادراتی بودند و سنگ ما را در بخشی از ساختمانهای بزرگ استفاده کرده بودند و برای تکمیل ساختمان منتظر بقیه سنگ بودند و شرکتهای خریدار ما که به این ساختمانها سنگ فروخته بودند نمیتوانستند به تعهدشان برای تامین سنگ مورد نیاز باقیمانده پروژه عمل کنند، چون ما سنگی برای فروش نداشتیم.
این مشکلات بسیاری ایجاد کرد و لطمه بسیار سنگینی به اعتبار محصولات ایرانی در بازار صادراتی زد و بسیاری از شرکتها و پروژههای ساختمانی دیگر سنگ ایرانی نخریدند. شاید کسی تا این اندازه به رقبایی که از ترکیه در آن بازار فعالیت داشتند و آرزوی زمین زدن رقیب ایرانیشان را داشتند خدمت نکرده بود. ما همه این حرفها را زدیم، اما گوش شنوایی در دولت وقت نیافتیم. این مصوبه اگر چه بعدا در دیوان عدالت اداری به دلیل مغایرت با قانون ابطال شد ولی آثار اجتماعی بسیاری داشت. حملات پالیزدار هم به نظرم در دوران همین دولت در همسویی با همین نیات واقع شد و خلاصه از چپ و راست دنبال دردسر درست کردن بودند. اینکه من عرض کردم که موضوع پالیزدار از نظر تحلیل شخصی من چه خودش خواسته باشد چه آنطور که خودش بعدها گفت تحریکش کرده باشند بیشتر با انگیزههای سیاسی صورت گرفت و شاید به مواضع آقای امامی با رئیسجمهور وقت برمی گشت شاید الان برایتان بهتر روشن شده باشد.
البته تصریح کنم که هیچگاه از آقای امامی دراین موارد چیزی نشنیدیم، چون ایشان خیلی بردباری داشتند و ترجیح میدادند سکوت کنند. اما این تحلیل شخصی من و بعضی همکاران من بود. به نظر من شاید اگر این معدن متعلق به یک بخش خصوصی مانده بود و در دست کسی بود که سود آن را در جیب خود میگذاشت مثل خیلی از معادن دیگر حتی در همان منطقه کسی جرات این کارها را نمیکرد و سربهسر آن نمیگذاشت کما اینکه در همان منطقه هم معادن دیگری بودند و هستند که کسی متعرض آنها نشد. مثلا معدن سنگ شایان متعلق به مرحوم آقای شفیعی بود و اهمیت آن از دهبید کمتر نبود ولی کسی متعرض آن نشد و نباید هم میشد ولی تعلق معدن دهبید به یک موسسه عامالمنفعه که در راس آن یک روحانی دارای سابقهای روشن و عقاید و مواضع سیاسی مستقل خودش قرار داشت به رغم آنکه سود معدن تماما صرف اداره و توسعه فعالیت موسسه توانبخشی برای خدمت به کودکان این کشور میشد ولی این فرصت را میداد که با سمپاشی و شایعهسازی و امنیتیسازی کار خود را جلو ببرند. در آن زمان خیلی از معدنکاران و کارآفرینان با ما همدردی میکردند و دلسوزان کشور حتی نگران امنیت معادن دیگر بودند.
جلسات خصوصی و عمومی زیادی در حمایت ما تشکیل دادند و برخی از آنها منعکس هم شد مثلا یک جلسه انجمن سنگ که اوایل سال ۹۲ تشکیل شده بود من هم صحبت کردم و بعضی سایتها آن موقع منعکس کردند که نمیدانم هنوز روی اینترنت هست یا خیر. دیگران هم خیلی صحبت کردند یا نوشتند. به هر حال شاید آقای امامی از همان موقع مترصد برگشت معدن به دولت در مقطع تمدید بعدی پروانه بودند ولی نهایتا بعد از چند سال ادامه بهرهبرداری با این وضع و با دلسردی و افتوخیزهایی که در کار بود آقای امامی نامهای را به گروه سنگ زاگرس نوشتند و دستور دادند که پروانه معدن را به دولت برگردانیم و رونوشت نامه را به حضرت آیتالله دژکام، امام جمعه محترم شیراز دادند که من برایشان بردم و ایشان هم در یک جلسهای که ویدیوی آن موجود است و خود من هم در جلسه حضور داشتم، همه مقامات استان را دعوت کردند و نامه آیتالله امامیکاشانی را قرائت کردند و همه مطلع شدند. تقدیرهای زیادی از سوی مقامات محلی از آقای امامی به عمل آمد و البته عدهای هم موافق این امر نبودند و میگفتند که منافع ملی اقتضا دارد که این معدن که موفق عمل کرده است در دست بهرهبردار موفق قبلی باقی بماند و مدیریت بازار که به خوبی انجام شده بود آسیب نبیند ولی به هر حال تصمیم ریاست هیات امنای موسسه جدی بود و انجام شد و معدن به دولت واگذار شد و پولی هم از دولت گرفته نشد و دولت هم به شرکت تعاونی محلی واگذار کرد. البته ما برایشان آرزوی موفقیت داریم. به هر حال این معدن مثل یک فرزند برای ما بود که از تولد بزرگش کرده بودیم و آرزو داریم بهرهبردار کنونی هم همیشه با مدیریت صحیح در تولید و بازاریابی موفق باشد.
بله البته همه این خبرهایی که منتشر شد کار تنها همان یک نفر خبرنگار خارجنشین بود که قبلا اسمش را هم عرض کردم. وسعت انتشار مطالب آن خبرنگار به دلیل پول زیادی است که کلاهبرداران در اختیار او قرار دادند. چیزی که برای من جالب است این است که یکبار که سوابق این خبرنگار را در اینترنت جستوجو کردم دیدم او هم از حامیان دولت نهم و دهم بوده و حتی در آن سالها سمت دولتی هم داشته که بعدها به خارج رفته است. گویی ریشه او و پالیزدار و مقامات دولتی که آن تحریکات را انجام دادند انگار همه به یک جا برمی گردد. اما این بار ظاهرا برای این کار پول گرفته بود و شاید هم فریب خورده بود من نمیدانم ولی در هر دو صورت کلاهبرداران با خرج کردن پولها و استفاده از اکانتهای فیک و ... سعی کردند حرفهای او را خوب منتشر کنند و داستان دروغشان را پخش کنند وگرنه همه از واگذاری معدن دهبید به تعاونی محلی مطلع هستند و با هر عقیده و فکری که باشند، دروغ بودن این حرفها برایشان مثل روز روشن است و ایشان احتمالا بیخبر از حقیقت حواسش نبوده است که لااقل دروغی بگوید که اینقدر تابلو نباشد. حقیقت آن چیزی است که اتفاق افتاده است چه همانی باشد که با گمان و سلیقه ما بخواند و چه نخواند ولی خیلی از ما یک نقطه ضعفی داریم که دوست داریم چیزهایی را که با عقیده ما جور است باور کنیم و چیزهایی که جور نیست رد کنیم.
امثال این خبرنگار تلاش دارند که از این نقطه ضعف استفاده کنند. مثلا بیش از آنکه راجع به توسعه توانبخشی و ایجاد اشتغال و موفقیت در صادرات که همگی مایه افتخار برای کشورند صحبت کند، وجود یک روحانی در این تشکیلات را برجسته کند یا موقوفه توانبخشی را که یک موقوفه در حوزه سلامت و توانبخشی است به عنوان یک موقوفه دینی و آن هم بزرگترین موقوفه دینی کشور معرفی کند که حساسیت آدمهایی را که با دین و موقوفه مشکل دارند در باور حرفهایش برانگیزد در حالی که هر عقیدهای که داشته باشید واقعیت یک چیز است و با هزینه کردن پول برای انتشار خبرهای دروغ، حقیقت عوض نمیشود. اینها غافلند که هرچه بیشتر از این دروغها منتشر کنند نه تنها سودی برای آن کلاهبردار سفارش دهنده ندارد بلکه فقط خودشان را رسواتر میکنند. ای کاش این خبرنگار راه خود را از کلاهبرداران جدا کند و برای آخرت و اگر عقیده ندارد لااقل برای شرافت خودش هم که شده خطاهای خود را جبران کند و حداقل دیگر آلت دست کلاهبرداران نشود.
خب عرض کردم به دلیل آنکه اولا ایشان اولین نفر بود که متوجه غیرعادی بودن برخی امور در عملکرد مدیران شرکت آهنگری در قراردادهایش با شرکت تدبیر فردای نیک شد. شرکت تدبیر فردای نیک کارش این است که سرمایههای جذب شده از سرمایهگذاران را در صنعت و تولید و سهام سرمایهگذاری میکند و قرار بود سرمایه اندوخته مجموعه توانبخشی را هم بعد از اینکه معدن را واگذار کرده بودیم برای تامین هزینههای جاری و توسعه آتی موسسه، در صنعت و تولید سرمایهگذاری کنند.
آقای دکتر اشتیاق اولین نفری بود که جعلی بودن چند تا از اسناد کلاهبرداران را کشف کرد و ایشان بود که خواستار تحقیق بیشتر از گمرک و بانکها و بقیه جاها شد که تحقیقات بیشتر گمان ایشان را تایید کرد و معلوم شد همه آنها هم جعلی هستند و کلاهبرداران رسوا شدند و فرار کردند و به تغییر دو نفر از مدیران شرکت تدبیر فردای نیک هم منتهی شد. به قول امروزیها ایشان اولین نفر بود که سوتزنی کرد. بعد هم ایشان حقوقدانی بودند که در ابتدای کار، شکایت از کلاهبرداران و شبکهشان را هدایت کردند هرچند با ورود سایر حقوقدانان، تیم نظارت موقوفه، و نمایندگان سایر صاحبان سرمایهها و شاکیان، بار از روی دوش ایشان برداشته شد و ایشان هم الآن فقط یک عضو از این گروه هستند. ولی کلاهبرداران با تهدید مستمر ایشان به قتل خودش و فرزندانش و با تهدید به آبروریزی فکر میکردند که ایشان عقب مینشیند و آنها هم با خیال راحت کارشان را میکنند و فرار میکنند ولی نقشهشان به هم خورد، چون مجموعه محکم جلوی ایشان ایستاد.
کلاهبرداران و آن آقای به اصطلاح خبرنگار به آقای دکتر اشتیاق ظلم کردند و مدیون ایشان هستند ولی با صلابت ایشان مواجه شدند. آقای دکتر اشتیاق از ابتدای دهه ۱۳۸۰ یعنی حدود ده سال بعد از من وارد همکاری با مجموعه توانبخشی و زیرمجموعه آن شدند و ورودشان هم اول به جهت کمک به یکی دو مساله حقوقی موسسه توانبخشی و شرکتها شروع شد و بعد که آن یکی دو مساله را خوب حل کردند مرحوم آقای امامی از ایشان خواستند که در تشکیلات باز هم بمانند و کمک کنند و از آن به بعد ایشان گاهی مشاوره میدادند و گاهی نقش مدیریتی داشتند که اغلب غیرموظف و گاهی هم به طور مقطعی موظف بود و گاهی هم فقط برای کمک به مجموعه هر وقت لازم داشتیم فقط اسمشان بود و خیلی حضور مستقیم نداشتند، چون ایشان یک دانشگاهی و پژوهشگر حقوق بودند و علاقه شان بیشتر به آن کارها بود و هنوز هم هست. در یک دوره هم ایشان به دلیل ادامه تحصیلات فوق دکتری در خارج اصلا ایران نبودند و وقتی هم برگشتند سمتی در مجموعه نداشتند و شاید گاهی مشاوره میدادند تا اینکه در آخر سال ۱۴۰۲ با فوت مرحوم آقای امامیکاشانی بنا به آنچه ایشان از چند سال قبل اسم آقای اشتیاق را در وقفنامه به عنوان جانشین خودشان در هیات تولیت نصب کرده بودند عهدهدار این سمت شدند و ایشان هم به یک سال نرسید که این کلاهبرداری را کشف کردند.
از طرف دیگر، برخلاف ادعای آن خبرنگار، آقای دکتر اشتیاق از همان ابتدا که من با ایشان آشنا شدم جدا از فعالیتهای علمی که داشتند به اتفاق چند شریک و سرمایهگذار با مدیریت برادرشان و چند نفر از مهندسان از حداقل یک دهه قبل از ورود به همکاری در توانبخشی، خودشان در کار ساختمانسازی شریک بودند و حتی شرکت بازرگانی کالاهای ساختمانی داشتند و تا آخرین خبر که از کارشان داشتم در آن مجموعه خیلی هم موفق بودند و ساختمانهای متعددی ساخته و فروخته بودند و کارشان ادامه داشت ولی این فعالیت ربطی به همکاری ایشان در مجموعه توانبخشی نداشت. یکبار مدیرعامل شرکت بازرگانی کالای ساختمانی آن مجموعه را که چند سال پیش جایی دیدم به من گفت با وجود اینکه در بازرگانی سرامیک و پورسلان فعالیت خوبی داریم ولی به درخواست آقای دکتر اشتیاق از بازرگانی هر نوع سنگ حتی سنگهای گرانیت یا سنگهای خارجی که هیچ شباهتی هم به سنگ دهبید ندارند هم ممنوع شدهایم تا مبادا عرفا نوعی عملیات رقابتآمیز محسوب شود. ایشان این قدر در مسائل شرعی و قانونی مقید هستند و مرزها را رعایت میکنند و اتهامات این آقا به ایشان تماما بیاساس بود.
من بازنشسته شدم و بعد از آن مدتی فقط به صورت غیرموظف با شرکت زاگرس به عنوان عضو هیات مدیره همکاری داشتم ولی مدتی است به دلیل مشکلاتی که برای سلامتیام پیش آمده است به ندرت امکان حضور در جلسات را دارم هرچند آقایان به خاطر لطفی که به من دارند اسم من را در هیات مدیره حفظ کردهاند و امیدوارند که من به کار برگردم. پناه بر خدا. شاید با دعای خیر صالحان شفا یابم. در هر صورت راضی به تقدیر الهی هستم. الان هم دیگر عذرخواهی میکنم، چون خیلی طولانی شد و توان بیشتر برای صحبت ندارم و کافی است.
منبع: هدف پرس